تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|

قبل نوشت :
امروز به این تصنیف زیبا از استاد شهرام ناظری گوش می کردم . قصد کردم که آن را برای وبلاگ بگذارم . و برای یافتن تصویر ها اقدام به جستجو در نت کردم .
نا خودآگاه از خودم سئوال کردم که راستی مزار ایشان کجاست !؟ بعد هم پیش خودم گفتم خوب ! حتما در کاشان دفن هستند . اما این سئوال پر رنگ تر شد . و مرا به جستجوی بیشتر وا داشت . یکی از مطالبی که برایم جالب بود همین مطلب بود که در زیر آمده است :
اصلا تا حالا فکر کردین مزار این بزرگمرد ایرانی کجاست ؟
.
.
.
.
احتمال قریب به یقین نمی دونید ...
تعجبی نداره
غصه نخورید خیلی ها مثل شما هستند !
از جمله خود من که تا همین چند هفته پیش نمی دونستم و کاملا اتفاقی این موضوع رو فهمیدم
امیر کبیر صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه که با دسیسه های یک سری وطن فروش و طماع در حمام فین کاشان به قتل رسید در شهر کربلا در کشور عراق به خاک سپرده شد
این که چرا او را به کربلا بردند برای من سوال است و احتمال می دهم برای دور ماندن مردم از مزارش وجلوگیری از تبدیل آن به میعادگاه مظلومان او را از ایران و ایرانی دور کردند .
و اینکه چطوری در آن زمان جسد این مرد بزرگ رو با امکانات محدود آن زمان به عراق منتقل کرده اند هم باز جای سوال دارد .
. اما چیزی که بیش از همه مایه شرمندگیست این است که اکثر قریب به اتفاق ایرانیها نمی دانند مزار این اسطوره تاریخ کجاست
تا زمانی که روابط ایران و عراق تیره بود و کسی حق سفر به کربلا رو نداشت شاید این ندانستن توجیه داشت ولی امروزه با سفرهای متعدد مردم به عراق و کربلا جای بسی تاسف است که حتی یکی از کسانی که از عراق بر می گردد نمی داند که امیر کبیر هم در آنجا دفن بوده
. آیا فکر نمی کنید که همین عراقیها به ما خواهند خندید که چطور مردی رو که بسیاری از داشته های امروزمان را مدیون اوهستیم فراموش کردیم؟
من که خودم از خودم خیلی خجالت کشیدم
البته من تا حالا به عراق نرفته ام ولی به هر حال وظیفه ام بود به عنوان یک ایرانی که دم از عشق به وطن می زنم بدانم که سرنوشت این مرد بزرگ پس از مرگ چه شد.
منبع :
http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,51302.0.html
بعد نوشت : کاش آن گردن بند را بر سینه ستبر این کوه استوار نمی دیدم .
طبقه بندی: مطالب منتخب

فرا رسیدن ایام شهادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا
(سلام الله علیها) برشما تسلیت باد
صهبانا
برای مطالعه چهل حدیث از آن ذات مطهر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .
دانلود نوحه امشب پرستوی علی از آشیان پر می کشد
دانلود کد وبلاگ نوحه امشب پرستوی علی ...
ادامه مطلب...
طبقه بندی: مهستان

تو مرا یادت هست ؟!
صبح آن روز قشنگ ...
در حیاط خانه ...
هرم داغ نفست ابرک محوی می شد ...
چهره ات گرم تر از آتشِ بازی در برف...
گاه در اوج سکوت ...
گاه با خنده و حرف ...
دستهایت به تنم باور بودن میداد ...
گفته هایت به من سرد خموش
هر نفس بارقه ای از گفتن
لب گشودن میداد ...
خنده ام زنده از آن غنچه لبهای تو بود
و دو چشمان سیاهم در برف ...
خیره بر سرخی رخسار تو بود ...
تن من گرم به ایثار تن خوب تو شد ...
بسرم تاج کلاه پشمین
گردنم تافته با شال تو شد ...
بینی ام رنگ گرفت از خورشید
آن زمانی که به من ... عارضت می خندید ...
وه عجب حسی داشت !
.....
کم کمک رنگ نشاط از گل روی تو پرید ...
دست هایت لرزید ...
من به تو خیره شدم ...
تو نگاهت پیچید ...
از کنارم رفتی ...
دل من می نالید ...
منتظر ماند به راهت چشمم
روح من می پوسید ...
.....
عاقبت از غم تو آب شدم ...
شب که از راه رسید
اشک مهتاب شدم .
با نگاه خورشید
که به جانم تابید
باز من همسفر ابر شدم ...
به صف فاصله ها پیوستم ...
رانده با جبر شدم ...
حال هرگاه مرا می بینی
یاد آن روز پر ازخاطره کن ...
آن کلافی که ز بی مهری غفلت بگسست ...
به خیالی گره کن .
صهبانا
پی نوشت : دل آدم برفی هنوز در ابرها برایت می تپد ...
طبقه بندی: صهبانا گرافیک

به نی زار قلبم چنان آتشی
مرا بر حضیض عدم می کشی
شکارت شوم در کنار ارس
ز البرز چشمت که چون آرشی
صهبانا
طبقه بندی: صهبانا گرافیک

خدای من ...
کمکم کن
ویرانه ای هستم ...
خشتهای خرابه دلم را تاب نابودی دوباره نیست .
صهبانا
بعد نوشت : به خودم دلداری میدهم به خواندن دوباره شعر جاودانه جناب سعدی :
بهجهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست
نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل
آنچه در سرّ سویدای بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد
خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟
ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است
چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست
طبقه بندی: دل نگاره های من ...

همه جا غرق سکوت است ... سکوت ...
خلوتی ژرف به تاریکی عمق دریا...
بی هیاهوی صدای امواج ...
وحشتی نیست ز خشم طوفان ...
غصه ای نیست دگر از تاراج ...
بودنم پر شده از تنهایی ...
زیر آوار فشار ایام ...
رفتنی بی حاصل ...
ماندنی بی فرجام ...
شده ام هم نفس ماهی ها ...
زیر دستان حریص مرجان ...
مثل نعشی خفته !
چون نهنگی بی جان !
خزه آمیخته با رنگ تنم ...
گفتم از رنگ ... که از یادم رفت ...
و فراموش شدم !
که نه انگار منم ! ...
روزگاری تن من بر تن دریا می سود
شهرتم می افزود
عرشه ام طعنه به بی تابی امواج نژند
همچو کوهی بودم ...
قله ای سرد و بلند ...
هر مسافر آرام
بر تنم گام به آرامش ساحل میزد ...
ناخدایم مغرور ...
خستگی از من دور ....
مهر می ورزیدم تا بندر ...
تا سکوت لنگر ...
همه چیز عالی بود ...
راه می پیمودم با امواج ...
تا شبی صخره ای از راه رسید ...
گرمِ دلگرمی مردم بودم ...
سردی از راه رسید...
دردم از سختی آن صخره نبود ...
یخ آن عمق دلم را آزرد ...
روح و جانم افسرد ...
غرق شد کشتی صبرم آندم ...
در لهیب ماتم ...
.................
حال من می گویم ...
که دلم سخت تر از پولاد است ...
که چنین سرد شده ...
و در این ویرانی ...
باز هم با دل تو آباد است ...
بعد نوشت : هفت دریا را هم که بگردی ، عاقبت همنفس قعر آن خواهی شد.
کاش آنچه از ما به خاطر می ماند . برداشتن غمی از دلی باشد .
تقدیم به دوست مهربانی که دوستش دارم .
صهبانا
طبقه بندی: تصویر نوشته ها





